
به گزارش «راهبرد معاصر»؛ اواخر سال ۲۰۲۴، پیوستن عربستان سعودی، ایران، امارات متحده عربی و مصر به بریکس بحثهایی را در مورد پیامدهای سیاسی و تأثیر آن بر خاورمیانه و فراتر از آن برانگیخت. رقابت بین عربستان و ایران عامل اصلی تحولات سیاسی خاورمیانه است و هر دو کشور برای هژمونی منطقهای رقابت میکنند.
مشارکت بریکس در امور خاورمیانه میتواند بر حل اختلافات منطقهای تأثیر بگذارد و مسیر آینده منطقه را شکل دهد
به باور برخی کارشناسان، ورود عربستان سعودی و ایران به بریکس میتواند به طور بالقوه این تنشها را افزایش دهد و منطقه را بیشتر قطبی کند. همچنین، امارات تقریباً همسو با عربستان و از تلاشهای این کشور برای مقابله با نفوذ ایران در منطقه حمایت کرده است.
از همان ابتدا برآورد کارشناسان مبتنی بر این بود که پیوستن عربستان سعودی، ایران و امارات متحده عربی به بریکس، پیامدهای سیاسی گستردهای برای خاورمیانه خواهد داشت. این موضوع میتواند به طور بالقوه اتحادها، تحولات قدرت و رقابتهای منطقهای را تغییر شکل دهد. ورود این کشورها به بریکس میتواند به اتحادهای مجدد نیروهای سیاسی در منطقه منجر شود و بر درگیریهای جاری و جنگهای نیابتی تأثیر بگذارد.
علاوه بر این، مشارکت بریکس در امور خاورمیانه میتواند بر حل اختلافات منطقهای تأثیر بگذارد و مسیر آینده منطقه را شکل دهد. در واقع، این موضوع حاوی فرصتهایی نیز برای بریکس هست. پیوستن این کشورها به بریکس میتواند فرصتهای تنوع اقتصادی را برای این کشورها به ویژه با توجه به وابستگی شدید آنها به صادرات نفت فراهم کند.
با تعامل اقتصادی کشورهای بریکس، آنها میتوانند راههایی برای رشد اقتصادی، گسترش تجارت و تنوع سرمایهگذاری بیابند. همچنین، عضویت در بریکس میتواند به طور بالقوه بستری برای گفتوگو و حل مناقشات در خاورمیانه فراهم کند. پیشبینی میشد عربستان سعودی، ایران، امارات متحده عربی احتمالاً از موقعیت خود برای تسهیل ابتکارات دیپلماتیک استفاده و به ثبات و صلح منطقهای کمک کنند.
در نشست اخیر وزیران امور خارجه سازمان بریکس در دهلی، امارات متحده عربی ادعاهایی علیه ایران مطرح کرد که با واکنش وزیر امور خارجه ایران مواجه شد
در کنار فرصتها، این موضوع چالشهایی نیز برای بریکس درپی داشت. هر یک از این کشورها با مجموعهای منحصر به فرد از چالشهای منطقهای روبرو هستند. عضویت آنها در بریکس، مسیرهای همکاری در راستای غلبه بر موضوعات مشترک منطقهای و همچنین ظرفیت اعمال نفوذ بریکس بر بحرانهای منطقهای باز میکند. گرچه ورود این کشورها فرصتهایی ایجاد میکند، اما به دلیل اولویتهای ژئوپلیتیکی متفاوت، چالشهایی نیز به همراه دارد. ایجاد تعادل بین منافع کشورهای خاورمیانه و اعضای کنونی بریکس احتمالاً به دیپلماسی و مذاکره دقیق نیاز داشته باشد.
در نتیجه، پیوستن عربستان، ایران و امارات به بریکس، پیامدهای سیاسی عمیقی برای خاورمیانه و توازن قدرت جهانی خواهد داشت. این موضوع میتواند اتحادهای منطقهای را تغییر شکل، رقابتهای موجود را افزایش دهد و بر درگیریهای جاری تأثیر بگذارد. همانطور که در جنگ اخیر، در اختلاف شدید ابوظبی و تهران مشاهده شد که در ادامه به تاثیر آن پرداخته میشود.
در نشست اخیر وزیران امور خارجه سازمان بریکس در دهلی، امارات متحده عربی ادعاهایی علیه ایران مطرح کرد که با واکنش وزیر امور خارجه ایران مواجه شد. همچنین، در نشست بریکس حملات آمریکا و اسرائیل علیه تهران محکوم نشد که این موضوع میتواند بر چشمانداز گسترش بریکس در آینده و اهداف آن تأثیر بگذارد.
گروه بریکس از زمان تأسیس خود در سالهای ۲۰۰۹-۲۰۱۰، به عنوان بستری پیشرو در شکلدهی به جهان چندقطبی معرفی شد. تا سال ۲۰۲۳، بسیاری از کشورهای «جنوب جهانی» علاقه خود را برای پیوستن به بریکس ابراز کردند و با پیوستن ایران، امارات متحده عربی، عربستان سعودی، مصر و اتیوپی در پایان سال ۲۰۲۴، تعداد کشورهای عضو آن به 10 افزایش یافت.
بریکس با هدف دستیابی به مجموعهای از اهداف مانند «چالش کشیدن هژمونی دلار»، «تجارت با ارزهای محلی» و «تأسیس مؤسسات مالی جهانی جایگزین برای سازوکارهای مالی غربی»، همچنین دستیابی به همسویی ژئوپلیتیکی تأسیس شد.
ورود کشورهایی مانند ایران، امارات و عربستان که دارای دیدگاهها و موقعیتهای ژئوپلیتیکی متمایزی در مناطق مختلف هستند؛ چشمانداز انسجام سیاسی در بریکس را دشوارتر کرده است. با توجه به تحولات اخیر خاورمیانه، این پرسش مطرح میشود آیا بریکس میتواند به شیوهای منسجم و هماهنگ عمل کند؟
گسترش بریکس تا حد زیادی ناشی از تمایل و عزم روسیه و چین بوده است. البته موضع هند، روند تعیین کشورهای عضو جدید را به شدت پیچیده کرده است. به عنوان نمونه، پیوستن ایران را میتوان بهوسیله حمایت روسیه و چین توضیح داد. علاوه بر این، عضویت امارات متحده عربی را میتوان تا حد زیادی به حمایت هند مرتبط دانست.
البته برخی از کشورهای مایل به عضویت در بریکس، در این فرآیند با مخالفت اعضا به ویژه هند مواجه شدهاند. برای نمونه، پاکستان برای عضویت در بانک توسعه جدید بریکس به دنبال حمایت چین بود که این موضوع به مانع هند برخورد کرد.
همچنین، با در نظر گرفتن توازن ژئوپلیتیکی موجود بین بازیگرانی مانند ارمنستان، امارات، آذربایجان، ترکیه و پاکستان، هند نقش تعیینکنندهای در روند گسترش بریکس ایفا کرده است. محاسبات ژئوپلیتیکی مشابه، پس از وقوع جنگ ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران در ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، حتی این موضوع را پیچیدهتر کرده است.
حمله اسرائیل به کشتی غیرجنگی ایرانی و شهادت تعداد زیادی از نیروهای ایران در راه بازگشت از هند، ازجمله اقداماتی است که میتواند به طور بالقوه به روابط دوستانه بین تهران و دهلی نو آسیب برساند. در مقابل، هند این موضوع در راستای «الزام همکاری راهبردی خود با اسرائیل» تلقی کرد. در مقابل، ایران با مخالفت عبور کشتی هندی از تنگه هرمز به این موضوع پاسخ داد که مورد اعتراض دهلی قرار گرفت. این تحولات نشاندهنده اختلاف نظر ضمنی و تضاد منافع بین ایران و هند بوده است.
با شروع جنگ، دولت ایران موضع قاطعانهتری نسبت به بازیگرانی مانند هند، عربستان سعودی و امارات متحده عربی اتخاذ کرده که کشورهای همسویی با ایالات متحده و اسرائیل تلقی میشوند. این وضعیت همچنین نشاندهنده ناهماهنگی ژئوپلیتیکی اساسی بین کشورهای عضو بریکس، یعنی ایران، هند، امارات و عربستان سعودی بوده و نبود انسجام در فرآیندهای تصمیمگیری بریکس نیز منعکس شده است. به عنوان مثال، در جلسه مشورتی بریکس ۲۳ و ۲۴ آوریل ۲۰۲۶ در دهلی نو، این گروه نتوانست بیانیه مشترکی در مورد بحران ایران صادر کند.
در این نشست نمایندگان ایران و امارات در مورد آخرین تحولات خاورمیانه بحث و گفتوگو کردند، اما نتوانستند به اجماع دست یابند. به همین دلیل، تلاشهای بریکس برای متحد کردن کشورهای جنوب جهانی در بستری واحد به دلیل اختلافات راهبردی احتمالاً در بلندمدت ناموفق باشد.
هند با حفظ همکاری با ایالات متحده و اسرائیل، همزمان عضو بنیانگذار بریکس است و ریاست دورهای آن را در سال ۲۰۲۶ بر عهده گرفت. علاوه بر این، امارات و عربستان روند عادیسازی خود را با اسرائیل ذیل توافقنامههای ابراهیم ادامه میدهند که به دلیل وجود پایگاههای نظامی آمریکا در خاک خود با حملات تلافیجویانه ایران نیز مواجه شدند. در چنین چندپارگی ژئوپلیتیکی، دستیابی به تصمیمات یکپارچه برای بریکس به شدت چالش برانگیز میشود.
در این راستا، بحران ایران به عنوان «آزمونی» مهم برای بریکس عمل و اولویتهای امنیتی و ترجیحات متفاوت کشورهای عضو آن را آشکار میکند.
اگر بریکس به دنبال تأثیرگذاری در نظم نوین جهانی است باید رویکرد خود در قبال کشورهای غربگرا مشخص کند
در نهایت، ایجاد اتحاد ژئوپلیتیکی جامع و پایدار بین اعضای بریکس مانند ایران، امارات متحده عربی، هند و عربستان سعودی با وجود تداوم بحران جاری در خاورمیانه بعید به نظر میآید. دلیل اصلی این موضوع واگرایی در برداشتهای امنیتی، تعاریف تهدید و اولویتهای سیاست خارجی این بازیگران است. به ویژه رویکرد تهران در قبال ایالات متحده و اسرائیل، در تضاد با روابط امنیتی نزدیک امارات و عربستان با ایالات متحده و فرآیند عادیسازی آنها با اسرائیل است که تشکیل چارچوب راهبردی مشترک را پیچیدهتر میکند.
رویکرد چندوجهی سیاست خارجی هند و روابط رو به گسترش آن با قدرتهای غربی، این شکاف را عمیقتر میکند. در نتیجه، الگوی روابط درون بریکس به جای ساختار اتحاد کلاسیک، به مدل همکاری مبتنی بر منافع و انعطافپذیر اشاره دارد. یعنی به جای همگرایی کامل سیاستها بین بازیگران، چارچوبی پدیدار شده که در آن اختلافات مدیریت و همکاری محدودی بهوسیله همپوشانی منافع در برخی حوزهها توسعه مییابد. این وضعیت ظرفیت نهادی بریکس را محدود و آن را به گروه انعطافپذیر در نظام بینالمللی چندقطبی تبدیل میکند.
اگر بریکس به دنبال تأثیرگذاری در نظم نوین جهانی است باید رویکرد خود در قبال کشورهای غربگرا مشخص کند، بسیاری از کشورهای جنوب جهانی به عنوان قربانیان اقتصادی و سیاسی نهادهای نظم غربی به دنبال گفتمان جایگزین هستند که به باور آنها بریکس این مشخصه را دارد. اگر کشورهایی مانند هند و امارات در رویدادهای مانند جنگ ایران، جانب غربی را داشته باشند، این موضوع محقق نخواهد شد و در آینده باعث تضعیف قدرت چین و روسیه به ویژه در زمینه کریدورهای تجاری و انرژی نیز میشود.